پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
199
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
منقسم به دو مجلّد ( جزء ) است : جلد اول شامل كتاب الصّفات ( برگ 57 ب تا 62 الف ) ، كتاب الضّياء ( برگ 62 ب تا 64 ب ) و كتاب الكشف و البيان ( برگ 64 ب تا 70 ب ) است ؛ جلد دوم كتاب الفراغ ( برگ 71 الف تا 78 ب ) و كتاب الحقائق ( برگ 78 الف تا 87 ب ) را در بر دارد . بنابراين ، مجموعهء اين رسالات « گفتار خرّاز در باب علم اشارات » يا علم تجربهء عرفانى را به دست مىدهد . رسالههاى اوّل و آخر از همه مهمتر است و ما را مدّت بيشترى به خود مشغول خواهد داشت ، زيرا به كلّى تحليل بسيار مبسوطى است از حال « قرب » ، و ديگرى كوششى است در تعريف اصطلاحات صوفيانه . با اين همه ، رسالههاى ديگر نيز خالى از فايده نيست ، نه تنها از جهت اطّلاع بر انديشهء خرّاز ، بلكه همچنين از اين جهت كه وجوه تجربه را ، آن گونه كه در كتاب الصّفات بررسى شده است ، تشريح و تصريح مىكند . پس بحث خود را با تحليل اين سه رساله به عنوان مقدمهاى بر دو رسالهء ديگر آغاز مىكنيم . الف . كتاب الضّياء سلمى قطعهاى از اين كتاب را در حقائق التّفسير خود آورده و با اين كار دليلى بر اصالت آن به دست داده است . خرّاز در اين كتاب ، به سبكى فشرده و مبهم ، هفت « مرتبهء » كسانى را كه او به نام اهل تيهوهيّة و حيروريّة مىخواند توصيف مىكند ؛ اين الفاظ را خود به پيروى از فيلسوفان يونانشناس ، و به تقليد از زبان انتزاعى آنها ، برساخته است . اهل تيهوهيّة ( از تاه - تيها ) صوفيان گمگشته در درياى نور وحدت الهىاند ، كه در آن در برابر ذات حقيقت الهى ( عين العين ) « 43 » دچار حيرت شدهاند : « آنها ، با دور شدن از آنچه موجب دورى آنها بود و با بيرون رفتن از نفس خود ، به حبيب پيوستند و در عظمت توحيد او جاىگرفتند و در نور گم گشتند . خدا حجاب از دلشان برگرفت و خود را بر روحشان بنمود ، و بر افهامشان چهره گشود . » به اعتقاد خرّاز آنها كه خدا را مىجويند ، پيش از رسيدن به اين غايت ، به هفت مرتبه تقسيم مىشوند . مرتبهء اول اهل الاشاراتاند . خرّاز مىنويسد : « آنها ، با همان قوّت اشارتى كه آيهء بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ به آنها دارد ، خدا را جستهاند ، بهرهء آنها از خدا انوار و اشارات است . » اهل مرتبهء دوم تا آنجا كه در توان دارند خود را در پاكى علم نگاه مىدارند . هر چه علم در
--> ( 43 ) . عين در مقابل اثر ، حقيقت در مقابل آثار آن است . بنابراين ، عين العين حقيقت حقيقت است ، آنچه به وسيلهء آن حقيقت حقيقى است ، جوهر حقيقت .